باران کویر
مثل ساحل ارام باش تا مثل دریا برایت طغیان کند
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی |
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
میگفتی دوسم داری به تعداد قطره های بارونی که رو صورتت میریزه منم دوست دارم بدونه توجه به چتری که روی سرت داری
سلام عزیز مهربون اجازه هست بشم فدات...؟ اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خندهات...؟ شب که میاد یواش یواش با چشمک ستاره هاش اجازه هست از آسمون ستاره کش برم برات..؟ اجازه هست بیای پیشم یه کم بگم دوست دارم؟ تو هم بگی دوسم داری بارون بشم دل ببارم بریم تو باغ اطلسی بی رنج و درد بی کسی بهت بگم اجازه هست گل روی موهات بذارم اجازه هست خیال کنم تا آخرش مال منی..؟ خیال کنم دل منو با رفتنت نمی شکنی اجازه هست خیال کنم بازم میای می بینمت بااون چشمای مهربون دوباره چشمک میزنی طپش طپش باچشمکت غزل بگم برای تو بااتکا به
عشق تو تو زندگی برم جلو
اسمون به ماه میگه عشق یعنی چی ؟
ماه میگه : بودن در اغوشه تو .
ماه میگه :تو بگو عشق یعنی چی؟
آسمون میگه :انتظار دیدن تو.
من ماهم اسمون من کجایی پس؟؟؟؟
ای انکه طلب کار خدایی به خدا!
از خدا بطلب کز تو خدا نیست جدا
اول به خدا بعد به خدایی خدا
آن وقت اقرار نمایی به خدایی خدا
به خدا فقط خدا
دارم از غصه میمیرم
خدا کاری بکن این بار
که دستای ظریفش رو
تو دستام حس کنم یک بار
خدا کاری بکن این بار
خدای مهربون من
زبونم بند اومد ای وای
کجا رفت اون همزبون من
خدا کاری بکن مردم
خدا اونم دلش تنگه
اگه میگه مهم نیستم
با حسش داره می جنگه
اکه میگه تو فکرم نیس
میخواد بیشتر پیشش باشم
درسته اون ولم کرده
دلیل اشک چشماشم
خدا کاری بکن اون رفت
ازت می خوام که بر گرده
این بار قدرشو می دونم
اگر چه اون ولم کرده
خدا بگو که بر گرده
خدا بگو که بر گرده
خدا کاری بکن زود باش
خدا اون دیگه تنها نیست
خدا بهش بگو مردم
چرا عین خیالش نیست
خدای مهربون من
دلت میاد که تنهاشم
بره عشقم تک و تنها
تا کی دلواپسش باشم
خدا کاری بکن زود باش
خدا صبرم همونقدر بود
بگو حرقاشو بخشیدم
بگو گنجایشم کم بود
بگو تقصیره من بوده
بگو حق داره میدونم
بگو به فکر جبرانه
بگو قدرش رو می دونم
بگو دیگه غرورش مرد
میخواد پیش تو برگرد
بگو سختی این روزا
منو از راه به در کرده
خجالت میکشم از اون
بگو چیزی نگه اونم
خدا پا در میونی کن
شاید اونم خوشش اومد
روزگاریست همه عرض بدن می خواهند
همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند
دیو هستند ولی مثل پری می پوشند
گرگ هایی که لباس پدری می پوشتد
آنچه دیدند به مقیاس نظر می سنجند
عشق ها را همه با دور کمر می سنجند
خوب طبیعیست که یکروزه به پایان برسد
عشق هایی که سر پیچ خیابان برسد
پرسید : به خاطر کی زنده هستی؟
با اینکه دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو... گفتم :
به خاطر هیچ کس!
پرسید : پس به خاطر چی زنده هستی؟
با اینکه دلم می خواست داد بزنم به خاطر دل تو... گفتم :
بخاطر هیچ چیز!
پرسیدم : تو بخاطر چی زنده هستی؟
در حالیکه اشک توی چشماش جمع شده بود گفت:
بخاطر کسی که بخاطر هیچ چیز زندست
شیشه ای می شکند
یک نفر می پرسد
چرا شیشه شکست؟
مادر می گوید
شاید این رفع بلاست
یک نفر زمزمه کرد
باد سرد وحشی
مثل یک کودک شیطان آمد
شیشه ی پنجره را زود شکست
کاش امشب که دلم
مثل آن شیشه ی مغرور شکست،
عابری خنده کنان می آمد
تکه ای از آن را برمی داشت
مرهمی بر دل تنگم می شد
اما امشب دیدم
هیچ کس هیچ نگفت
غصه ام را نشنید
از خودم می پرسم
آیا ارزش قلب من
از شیشه ی پنجره هم کمتر است؟
دل من سخت شکست اما،
هیچ کس هیچ نگفت و نپرسید
چرا؟
عز و التماس تــــــــــــو
کار داده دستــــــــــــم
داره باورم میشـــــــــه
دلتـــــــــو شکســـــــتم
ادامه مطلب
